السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
334
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
خرد و قلب و زبان ايوب از كار نيفتاد . مردم او را در طويلهاى در بيرون شهر رها كردند و تنها كسى كه براى او غذا مىبرد همسرش رحمت بود . روزگار چنان شد كه حتى دوستان ايوب نيز او را شماتت مىكردند . ايوب بارها به آنها گفته بود : شماتت و زخمزبانهاى شما سختتر از مصيبتهاى من است . روزگار ايوب هرروز سختتر مىشد تا اينكه روزى به خداوند گفت : خداوندا ، مرا براى چه آفريدهاى ؟ اى كاش مىدانستم چه گناهى كردهام و يا جان مىسپردم و به پدرانم مىپيوستم . اينك مرگ براى من از هرچيزى زيباتر است . آيا من نبودم كه غريبان را پناه مىدادم و يتيمان و مستمندان را آرام مىساختم و پيرزنان و بيوهگان را سرپرستى مىنمودم . خدايا من بندهى تو هستم كه اگر احسان كنم تو بر من منت نهادهاى و اگر بدى كنم بىگمان به عذاب گرفتار مىشوم . مصيبتهايى را بر دوش كشيدهام كه اگر آن مصيبتها را بر كوهها مىنهادند ، كوهها ناتوان مىشدند . پروردگارا ، دستهايم مىلرزد و گلويم پارهپاره شده و موى سرم ريخته و پوستش در حرارت آفتاب جدا شده است . خون مغزم در دهانم جمع شده و زبانم ورم كرده است . حدقه چشمانم بيرون زده و لبانم آويزان شده است . رودههايم تكهتكه گشته و هيچ غذايى را نمىتوانم هضم كنم . خدايا ، كسانى كه روزى بر آنها احسان مىكردم اينك براى تكه نانى مرا مىزنند و دوستان و خويشاوندانم را به حال خود وارهاندهاند . فرزندى ندارم كه از من پشتيبانى كند . هيبتم از كف رفته و زبانى ندارم كه از خويش دفاع كنم . با پايان يافتن سخنان ايوب ابرى بالاى سر او ايستاد و ندايى چنين طنين انداز شد : « ما اينك به تو نزديك شدهايم ، در برابر پروردگارت برهان بياور و مجادله كن ولى بدان كه اگر بتوان بر دهان شير و سيمرغ و اژدهها لگام بست و نور را وزن كرد و خورشيد را سر به مهر نمود و گذشته را بازگرداند مىتوان با خداوند نيز جدال كرد . اى ايوب ! تو چگونه در اوج ناتوانى در برابر پروردگار توانايت ابراز وجود مىكنى ؟ آيا آن روز كه زمين بر ستونهايش بنا گشت و گسترده گرديد تو در دنيا بودى ؟ آيا به فرمان تو بود كه آب بر زمينى جارى شد و در پردهاى از لايههاى زمين باقى ماند ؟